پرسش : سه عامل سبب شناخت صحیح و حفظ از اشتباه است:
سرانجام آشنایى هاى تلفنى و ازدواج هاى خیابانى
پی نوشت ها : [1].
مجله ى ایران جوان، ش 135، ص 21 و 22. شناخت قبل از ازدواج و رابطه آن با صیغه |
پرسش : سه عامل سبب شناخت صحیح و حفظ از اشتباه است:
سرانجام آشنایى هاى تلفنى و ازدواج هاى خیابانى
پی نوشت ها : [1].
مجله ى ایران جوان، ش 135، ص 21 و 22. شناخت قبل از ازدواج و رابطه آن با صیغه |
آیه ای که صریحا به متعه اشاره میکنه در قرآن، آیه 24 سوره نساء هست:
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذٰلِکُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا
... و زنانی را که متعه [= ازدواج موقت] میکنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کردهاید. (بعداً میتوانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید) خداوند، دانا و حکیم است.
کتاب خوب «پیوند کوتاه و مقدس» پژوهشی اجتماعی درباره موانع ازدواج
موقت است که انتشارات جمال آن را با قیمت ناچیز 500 تومان! در اختیار علاقهمندان
قرار داده است.
تصویر جلد این کتاب بسیار گویاست. در مقدمه این کتاب، نویسنده (آقای محمد مهدویفر) چنین نوشته است:
در این کتاب به فضل الهی بنا داریم با انشایی متفاوت از آنچه تاکنون در ادبیات نویسندگان بوده است، با نگاه از زاویهای پرانتقاد، پرداختن به مسائل جنسی جامعه را دارای ارج و قرب نماییم و با گریز از فرهنگ حاکم، که عمیق شدن در مشکلات جنسی جامعه را محکوم به تحقیر شخصیت میداند، دقیقترین و هوشمندترین گروه از دانایان جامعه را در راه تفکر و ارائهی راهحلهایی پربهره و کمتاوان سوق دهیم.
فهرست این کتاب خوب را در زیر مشاهده میکنید:
خواهشمندم در خصوص چند مسئله که برای من باعث ایجاد شبهه شده، مرا راهنمایی بفرمایید.
1. آیا اینکه اسلام تعدد زوجات و عقد موقت
را برای مردان جایز دانسته، منوط به وجود شرایط خاصی میباشد یا اینکه مرد میتواند
بدون داشتن دلیل قانع کنندهای، تنها به این خاطر که تمایل به داشتن همسر دیگری
دارد ازدواج مجدد نماید؟
در صورتی که مرد بدون رضایت همسر اول و
داشتن دلیل مناسب همسر دیگری اختیار کند و این کار او موجب آزار همسر اول و
فرزندانش شده و آنها را دچار مشکلات مادی و روحی نماید ازدواج دوباره او چه حکمی
پیدا میکند؟ آیا از دیدگاه اسلام برقراری عدالت بین همسران از جمله ی شرایط چند
همسری مردان نمیباشد؟
جواب سؤال1:
ازدواج موقت معمولا برای رفع ضرورت
کسانی است که زمینه ازدواج دائم ندارند و غریزه جنسی برآنها فشار میآورد و
همچنین اگر کسی ازدواج کرده باشد و غریزه جنسی او ارضاء نشود، میتواند ازدواج
موقت کند و اذن همسر او شرط نیست، مگر آنکه هنگام عقد، همسر دائم شرط کرده باشدکه
بدون اذن او ازدواج موقت نکند.
لکن در عین حال باید مصلحت خانواده در
نظر گرفته شود و به خاطر ازدواج موقت، زندگی خانواده را دچار مشکلات نکند و رعایت
عدالت بین همسران دائم شرط است و تمام احکام همسر دائم در ازدواج موقت جاری نمیشود.
2. برخی با استناد به این آیه قرآن که میفرماید «الرّجال قوّامون علی النساء» اینطور بیان میکنند که اسلام سرپرستی زنان را به عهده مردان گذاشته و به مردان حق حکمرانی بر زنان را داده است، پس مردان هرطور که صلاح بدانند و بخواهند میتوانند با زنان رفتار کنند، آیا چنین برداشتی از این آیه درست است و منظور قرآن همین میباشد؟
جواب سؤال2:
معنای آیه شریفه؛ حکمرانی مطلق مردها
بر زنها نیست، بلکه وظیفه سرپرستی بر عهده مردان است.
برای توضیح این مسئله لازم است که
ببینیم مراد از برتری مردان دراین آیه شریفه چیست و فلسفهی این امر چه میباشد؟
«قوّام» به کسى گفته مىشود که تدبیر و
اصلاح دیگرى را بر عهده دارد، وشرط سرپرستى و مدیریّت، داشتن لیاقت تأمین و اداره
زندگى است(تفسیر نور،ج2، ص: 282)
باید توجه داشت که خانواده، یک واحد
کوچک اجتماعى است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد،
زیرا رهبرى و سرپرستى دستجمعى که زن و مرد مشترکا آن را به عهده بگیرند مفهومى
ندارد، در نتیجه مرد یا زن یکى باید «رئیس» خانواده و دیگرى «معاون» و تحت نظارت
او باشد. قرآن در اینجا تصریح مىکند که مقام سرپرستى باید به مرد داده شود(اشتباه
نشود منظور از این تعبیر، استبداد و اجحاف و تعدى نیست بلکه منظور رهبرى واحد منظم
با توجه به مسئولیتها و مشورتهاى لازم است. این مسئله در دنیاى امروز بیش از هر
زمان روشن است که اگر هیئتى(حتى یک هیئت دو نفرى) مامور انجام کارى شود حتما باید
یکى از آن دو، «رئیس» و دیگرى «معاون یا عضو» باشد و گر نه هرج و مرج در کار آنها
پیدا مىشود ). سرپرستى مرد در خانواده نیز از همین قبیل است.(تفسیر نمونه، ج3،
ص: 371)
پس باید ببینیم که در امور خانواده این
شایستگی ولیاقت در وجود مرد نهفته است یا در وجود زن و برای دانستن این مسئله لازم
است به اصل خلقت مرد و زن برگردیم و وظیفه هریک از مرد و زن را در فلسفه خلقت و
آفرینش انسان بررسی نمائیم.
اختلاف طبیعی مرد و زن
این حقیقت قابل انکار نیست که تفاوتهای
زیادی بین زن و مرد، هم ازنظر جسمی و هم ازنظر روحی وجود دارد. این تفاوت ها یک
امر طبیعی است و برای کمال آفرینش و رفع نیازمندیهای نوع انسانی لازم است و چنین
تفاوتهایی در میان خود مردان نیز به چشم میخورد. برای نمونه:
همه انسان ها دراصل داشتن استعداد با
هم مساوی اند، ولی درخصوصیت آن، براساس حکمت بالغه الهی، متفاوت از هم آفریده شدهاند،
تا با شکوفا شدن این استعدادهای مختلف، نیازمندیهای اجتماعی انسان، در زمینههای
متعدد تأمین گردد. مثلاً جامعه نیازمندیهای مختلفی دارد، هم درزمینه مواد غذایی،
هم در زمینه بهداشت و هم در زمینه عمران و…، حکمت بالغه آفریننده، ایجاب نموده است
که برای تأمین این نیازمندی ها، انسان ها را با استعدادهای گونان بیافریند، تا با
شکوفا شدن این استعدادها، ما یحتاج جامعه برآورده گردد.
برهمین اساس در یکی استعداد دکتر شدن،
و در دیگری استعداد کشاورزی یا مهندسی و… بیشتر وجود دارد. و هر کدام بر اساس وظیفهای
که دارد دراستخدام جامعه قرار میگیرد و بخشی از نیازمندیهای اجتماعی را تأمین مینماید
و این حقیقت را قرآن کریم چنین بیان میفرماید:
«أهم یقسمون رحمةربک نحن قسمنا بینهم
معیشتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و
رحمة ربک خیر مما یجمعون»(زخرف:32)؛ «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟!
ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری
دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده(همدیگر را یاری رسانند)، و رحمت پروردگارت از تمام
آنچه جمع آوری میکنند بهتر است».
همان گونه که اختلاف در خصوصیت
استعدادها، هرگز مایه برتری انسان بر انسانی دیگر نمیباشد؛ آفرینش طبیعی مرد و
زن نیز این چنین است که در اصل انسانیت مشترکند ولی از نظر طبیعت آفرینش، با هم
فرق میکنند و این تفاوت در خصوصیت مرد بودن و زن بودن، برای تکمیل آفرینش ورفع
نیازمندیهای طبیعی زندگی وکمال یافتن حیات اجتماعی است، زیرا اختلاف در خصوصیت
آفرینش، بقاء نسل انسان را تضمین، و زمینه ایجاد محبّت در اجتماع وحرکت وتلاش به
سوی کمال را فراهم میسازد.
اگر غیر از این میشد، آفرینش ناقص میگردید؛
و کمال اجتماعی در همین است که هم مرد باشد و هم زن، و هرکدام مشغول به وظایف
مربوط به خودش باشد، و نظام احسن تکوین وتشریع خداوند، اقتضای چنین طرّاحی و
ترسیمی را از جایگاه و نقش مرد وزن داشته است.
علاوه بر اختلاف جسمی، از نظر روحی نیز
تفاوتهایی درآفرینش این دو جنس قرار دارد که آن هم به خاطر کمال حیات اجتماعی
است. دراین زمینه به نظریات برخی از دانشمندان توجه نماییم.
نظر بعضی از دانشمندان در اختلاف جسمی
و روحی بین زن ومرد:
الکسسکارل فیزیولوژیست وجراح زیست
شناس معروف فرانسوی که شهرت جهانی دارد در کتاب «انسان موجود ناشناخته» میگوید:
«زن ومرد به حکم قانون خلقت متفاوت آفریده شدهاند واین اختلافات وتفاوت ها، وظایف
وحقوق آنها را متفاوت میکند».
« ژاک لوربیت» درکتاب «زن در مقابل معلم»
میگوید: «به طور قطع زن ومرد از لحاظ قوای جسمانی ودماغی واحساسات طبیعی با هم
تفاوت دارند لکن این اختلاف دلیل تنـزل زن نیست».
دانشمند ایتالیائی به اسم مانتجازا،
استاد علم وظائف الاعضاء(فیزیولوژی) درکتاب «فیزیولوژی زن» میگوید: «زن و مرد در
مقام فیزیولوژی با هم اختلاف کامل دارند، ولی هیچ یک قوی ترازدیگری
نیست،(این)اختلاف، نتیجه اختلاف وظیفه است».
اختلاف حقوق به خاطرتفاوت وظایف:
نکته جالبی که در کلام این دانشمند و
در کلام الکسس کارل مشاهده میشود اینست که میگوید، تفاوت وظیفه و حقوق، بر
اساس اختلاف طبیعی آنها است، یعنی هر کدام در دستگاه آفرینش، مطابق وظیفهای که
از نظر خلقت دارد، دارای حقوق میباشد واین بیان همان حقیقت است که: هر یک از مرد
و زن وظائفی در دستگاه آفرینش دارد که از نظر جسمی و روحی هم مطابق با همان وظائف
خلق شده است. مرد از نظرجسم نیرومند تر از زن آفریده شده است و هم چنین از نظر
روحی در مردان قوه تعقل و تفکر بیشتر از زنان وجود دارد و در زنان قوه عاطفه و
احساس ومحبّت بیشتر است. در مردان نوعا شجاعت در مقابل حوادث پیشی گرفته و مرد را
قهرمان میدان زند گی قرار داده است ولی در نوع زنان صبر و شکیبائی سبقت گرفته است.
همه اینها به خاطر تفاوت وظایف زن ومرد میباشد. برای نمونه، از آنجا که زن پایگاه
پیدایش وجود انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام میپذیرد، از نظر جسمی
هم متناسب با حمل وپرورش و تربیت کودکان آفریده شده و از نظر روحی هم سهم بیشتری
از عواطف واحساسات دارد[تا فرزندان را با محبّت وعاطفه تحویل اجتماع بدهد].
قانون زندگی، آنچنان دو جنس زن و مرد
را به هم مرتبط ساخته که کمال هر یک جز در کنار دیگری ممکن نیست، و این تنوع در
خلقت، نه تنها عامل بقای نسل انسانی است بلکه عامل تکامل، محبت و الفت نوع نیز میباشد،
این کمال والفت در صورتی بیشتر میشود که هرکدام به وظایف خاص خود عمل نماید.
با توجه به تفاوت جسمی و روحی که میان
زن و مرد وجود دارد، هر کدام دارای وظیفه مشخص و معین در امور خانوادگی واجتماعی
هستند که اگر وظایف مرد به زن و بالعکس داده شود و یا تساوی در تمام کارها باشد،
مخالف با فطرت آفرینش و برخلاف عدالت انسانی است، لذا هرکدام باید به وظیفه خود
عمل نماید تا از مزایای وجودی خویش بهرهمند گردد.
اسلام با رعایت همین عدالت دربرخی
کارهای اجتماعی که نیاز به دقت بیشتردارد. مانند سرپرستی کانون خانواده وغیره، مرد
را مقدم بر زن داشته است و این تقدّم یا قوام بودن مرد بر زن، به خاطر برتری مرد
در اصل خلقت نمیباشد، بلکه به خاطر وظیفه طبیعی و توانمندی جسمی مرد است، چون در
مسائل اجتماعی و شم اقتصادی، تلاش وکوشش برای تأمین نیازمندیهای لازم و اداره
زندگی را مرد بهتر میتواند به عهده بگیرد. و به این جهت، مردان نه تنها در امور
خانواده، بلکه در امور اجتماعى مانند قضاوت و جنگ نیز بر زنان مقدّمند، «بِما
فَضَّلَ اللَّهُ»، «وَ بِما أَنْفَقُوا» و به این خاطر نفرمود: «قوّامون على
أزواجهم»، زیرا که مسئلهى زوجیّت مخصوص زناشویى است و خدا این برترى را مخصوص
خانه قرار نداده است. گرچه برخى زنان، در توان بدنى یا درآمد مالى برترند، ولى در
قانون و برنامه، باید عموم را مراعات کرد، نه افراد نادر را.
نتیجه سرپرستى و قیمومیت مرد بر زن و
سپردن این وظیفه به مردان نه دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانى آنها است و نه سبب
امتیاز آنها در جهان دیگر، زیرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهیزگارى دارد، بلکه به
خاطر تفاوتهایى است که خداوند از نظر آفرینش، روى مصلحت نوع بشر میان آنها قرار
داده.
در قسمت آخر مىفرماید: «و نیز این
سرپرستى به خاطر تعهداتى است که مردان در مورد انفاق کردن و پرداختهاى مالى در
برابر زنان و خانواده به عهده دارند»، و این قوام و سرپرستی یک وظیفه طبیعی برای
مردها است نه امتیاز معنوی.
3. گفته شده در برخی از نسخههای نهج
البلاغه آمده است که حضرت علی(ع) زنان را ناقص العقل دانستهاند. به نظر شما این
سخن حقیقت دارد؟ در صورت صحت انتساب این گفته به حضرت، آیا منظور اینست که درک و
شعور زنان از مردان کمتر بوده و از نظر عقلی دچار نقص میباشند یا مراد چیز دیگری
بوده است؟
جواب سؤال3:
حدیث مذکور صحیح است ولی برای دانستن
مفاد صحیح این نوع روایات، ابتدا لازم است به چند نکته اشاره کنیم؛
1- از نظر اسلام، ملاک برتری زن و مرد بر
همدیگر طبق تصریح قرآن؛ «تقوی و پاکدامنی» است و معصیت کار، ناقص العقل است و لو
مرد باشد و پاکدامن، کامل العقل است ولو زن باشد.
2- در روایات «نقص عقل» صفت ویژه انحصاری
برای زنان نیست، بلکه همین وصف به مردان و نوع انسانی هم نسبت داده شده است. مثلاً
امام علی(ع) میفرمایند: «إعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعف عقله»؛ «خودبینی شخص،
نشانه ضعف(کمی و نقصان) خرد اوست». در این سخن، عُجب و خودمحوری، عامل نقص عقل
شمرده شده است.
در روایت دیگر، پیروی از امیال و
هواهای نفسانی، عاملی برای نابودی عقل شمرده شده است. بنابراین، شاید حدیث رسیده
در باب نقص عقل زن، از همین دست احادیث باشد که منظور از آن، بیان حالتی است که
عارض انسان میگردد، و کسانی که دارای صفت عجب، خودبینی، خودمحوری و... هستند، از
کارایی عقلشان کاسته میشود، و آنان را دچار کم خردی میسازد، و هنگامی که این
صفت ها با تربیت و تهذیب نفس از درون زدوده شد، موانع کارایی و روشنگریهای عقل
کنار میرود و دوباره عقل طبیعی انسان بارور میگردد.
از طرفی دیگر، فهم ما نسبت به درک
معانی و منظور بعضی از احادیث کوتاه است. مثلاً در حدیثی، امام(ع)، زن را به دنده
کج تشبیه نموده و میفرماید: «مَثَل زن مَثَل دنده کجی است که اگر به همین صورت
بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود،(یعنی کجی را برطرف کنی) میشکند»؛
که غرض، کجی(به معنای ظاهری آن) نیست، زیرا دنده هیچ گاه راست نیست، بلکه اشاره به
جایگاه دنده در بدن است، که حافظ اسرار بوده و خون ساز است و... زن نیز حافظ اسرار
خانواده است، خون در رگهای خانواده جاری میکند و باعث چرخش حیات جامعه است و...
دنده تا زمانی کارآیی دارد که وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر کسی بخواهد آن را
راست کند، دیگر حافظ اسرار نیست و خون سازی ندارد.(کارآیی خود را از دست میدهد).
اینک با توجه به مطالب گذشته میگوییم:
عقلی که در نهج البلاغه از امام علی(ع) درباره زنان نقل شده، ممکن است به معنای
عقل تجربی و ابزاری باشد. یعنی: عقلى که دراین جا موردنظراست «عقل ابزارى» است که
در تدبیر امور مادى و دنیایى به کار مىآید و هیچ ربطى به عقل کمالى ندارد. آنچه
که ملاک انسانیت انسان است و به واسطه آن شخص به خداوند تقرب یافته و به کمال و
سعادت دست مىیابد در زن و مرد یکسان است. کمتر بودن عقل ابزارى در زن ارتباط
دقیق با مسوئولیتى دارد که به طور طبیعى و تکوینى بر دوش او نهاده شده است. به
عبارت دیگر زندگى انسان لوازم و نیازهاى گوناگونى دارد که هر یک از آنها ابزارهاى
ویژهاى مىطلبد. خداوند متعال در نظام زیباى هستى هر یک از دو جنس زن و مرد را
به گونهی خاصى و با ویژگىهاى ذاتى متمایزى آفریده و هر یک را با ابزارهاى ویژهاى
مجهز ساخته است. در این راستا زن را کانون مهر و عطوفت و دلربایى قرار داده و مرد
را مظهر قدرت و تدبیر.
بنابراین زن از جهاتى بر مرد برترى
دارد و مرد در جهتى دیگر و هر یک به تناسب این ویژگى ها رسالتى ویژه بر دوش دارند.
آن گاه هر دو را مکمل یکدیگر و زندگى را براساس آن کانونى از مهر و صفا و تدبیر و
فعالیت قرار داده است.
4. در صورتی که زن تمایل به برقراری روابط
زناشویی با شوهرش داشته باشد و مرد از انجام این کار امتناع ورزد، آیا مانند زن که
در صورت امتناع، موجب ارتکاب حرام میشود، برای مرد هم گناهی منظور میشود؟
جواب سؤال4:
احتیاط آن است که مرد در هر چهار شب یک
مرتبه، هم خوابی با زن داشته باشد و در هر چهار ماه یک مرتبه نزدیکی داشته باشد و
مرد نباید زن را به کلی در مسئله جنسی ترک کند و اگر زن اظهار نیاز جنسی کند، خوب
است مرد پاسخ مثبت بدهد و اگر مرد توجه نکند و به خاطر آن زن به گناه کشانده شود،
بر مرد واجب میشود که با پاسخ مثبت دادن به نیاز جنسی زن، او را از گناه نجات
دهد.
پرسش
:
اینکه متعه (ازدواج موقت) را عمر بن
خطاب تحریم نموده و تغیر سنّت داده است ادعائی بدون دلیل است، چرا که پیامبر -صلی
الله علیه و سلم- در موارد خاصی مانند جهاد آن را مجاز کرده بود. و بعد هم آن را
تحریم نمودند دلیلی بر آن وجود ندارد.
پاسخ :
در این مورد به دو مطلب باید پرداخت
گردد:
اول؛ رد ادعای نسخ آیه متعه دوّم؛ رد
این ادعا، که متعه از سوی عمر بن الخطاب تحریم نشده است.
اما بخش نخست در قرآن، آیهای مختص به
متعه که در سورة نساء آیه 24 [1] آمده است برخی ادعا می کنند این آیه نسخ شده است
در حالی که هیچگاه آیات قرآن با خبر و روایات نمیتواند نسخ شود. به گفته امام
شافعی؛ «هیچگاه نمیتوان آیة قرآن را با خبر و روایات نسخ نمود و ناسخ آیات قرآن
منحصراً باید آیه دیگری از قرآن باشد.» مدعیان نسخ آیة متعه به چند آیه از قرآن
اشاره میکنند، که از جملة آنها آیة 5 و 6 سورة مؤمنون است که می فرماید: «و
آنها دامان خود را حفظ می کنند تنها آمیزش جنسی به همسران و کنیزان خود دارند که
در بهره گیری از آنتها ملامت نمی شوند.»
در جواب آن میگوییم: در این آیات سخن از زوجیت است و از لوازم زوجیت، ارث بردن زوجین از هم دیگر است، و چون در متعه، طرفین از یکدیگر ارث نمیبرند، پس متعه، زوجیت شناخته نمیشود، گرچه این جواب کامل نیست زیرا لازمة زوجیت ارث بردن نمیباشد. و چرا که بسا زوجیت باشد و زوجه هم، دائمه باشد، ولی توریث بین زوجین نباشد و زوجه از زوج خود ارث نبرد مانند زوجه ذمیة دائمه و زوجة قاتله. چون لازم از بین رفت، پس ملزوم نیز از بین میرود. اما چون آیة متعه در سورة نساء وارد شده و سورة نساء مدنی است و سورة مؤمنون مکّی میباشد لذا آیة متعه بعد از آن آیه نازل شده و است معقول نیست که ناسخ قبل از منسوخ نازل شده باشد.
در جواب آنان که میگویند
نسخ آیه متعه، به آیة طلاق است.[2] میتوان گفت: الف- شرط زوجیت این نیست که بتوان
زن را طلاق داد، چه بسا زوجههای دائمهای هستند که طلاق ندارند؛ مانند زوجة مرتده
و زوجة دائمه ملاعنه که اینها بدون طلاق رها میگردند. ب- طلاق فرع بر باقی بودن آثار
نکاح است. و در مورد متعه با تمام شدن مدّت متعه اساساً؛ نکاحی باقی نمیماند تا
بشود صیغهء طلاق جاری نمود و قبل از انقضای مدت هم اگر زوج از حق خود گذشت و بذل مدت
نمود، باز نکاحی باقی نمیماند تا طلاق واقع گردد. پس، ادعای نسخ آیة متعه به آیة
طلاق صحیح نیست.
امّا جواب آنان که میگویند، نسخ آیة
متعه به آیه عدّه[3] میباشد، بدین خاطر که عده در نکاح متعه کمتر است. آن هم صحیح
نیست، زیرا متعه هم دارای عده است بر فرض آن که عده متعه کمتر باشد، این تقلیل مدت
به دست خود شارع است، وبه موجب خبر موثق جایز گردیده است، صدمهای به زوجیت متعه
نمیزند، بنابراین نمیتوان قلّت مدت عده را حمل به نسخ نمود.
امّا جواب آنان که میگویند: نسخ آیه
متعه، به آیة حرمت میباشد[4]، چرا که متعه داخل در محرمات نکاح است. این تصور نیز
باطل است، زیرا آیة متعه، از آیة تحریم مستثنی شده است و این امر از بدیهیات است،
که حکم مستثنی غیر از مستثنی منه میباشد. در نهایت میتوان گفت؛ هیچ یک از آیات
شریفة مذکوره را نمیتوان، ناسخ آیة متعه دانست.
اما اینکه ادعا شده است؛ دلیلی بر منع
عمر بن خطاب از متعه نداریم، سخنی بیپایه است. چرا که بسیاری از بزرگان اهل سنت
به این مطلب اذعان و تصریح دارند، ما برا ی روشن شدن مطلب، به تعدادی از آنها
اشاره میکنیم.
الف- از ابی رجاء نقل شده که میگوید:
آیه متعه در کتاب خدا نازل شده و رسول خدا -صلی الله علیه و سلم- ما را به انجام
آن امر فرمود و آیهای که آن را نهی و نسخ نموده باشد نازل نشده است و بعداً مردی
برای خودش گفت آنچه میخواست،[5]
ب- در زمان رسول خدا -صلی الله علیه و
سلم- ما متمتع میشدیم و مردی هر آنچه میخواست برای خودش گفت. [6]
ج- از جابر بن عبد الله نقل شده است؛
ما با یک مشت خرما وآرد متعه میکردیم، در عهد و ایام رسول اکرم -صلی الله علیه و
سلم- و ابوبکر. تا آنکه عمر آنرا نهی کرد. [7]
د- از عروة بن زبیر نقل است، که خوله
دختر حکیم وارد بر عمر شده وگفت: ربیع بن امیه استمتاع کرد و از زنی کامیاب شد و
آن زن آبستن شد. پس عمر بیرون رفت در حالی که عبایش را از ناراحتی میکشید گفت؛
این متعه است اگر من جلوتر دربارة آن رأی داده بودم، هر آینه او را سنگسار میکردم.
[8]
و- از حَکم پرسیدند آیا آیة متعة نساء
منسوخه است؟ گفت: خیر. و علی -علیه السلام- فرمود: اگر عمر نهی از متعه نکرده بود،
کسی زنا نمیکرد مگر شقی و جنایتکار. [9]
ش- از ابی جریج نقل است که ابن عباس میگفت؛
خداوند بر عمر رحم کند، متعه نبود مگر رحمتی از خدا که با مجاز کردن آن بر امت
محمّد -صلی الله علیه و سلم- ترحم کرده بود و اگر عمر آنرا نهی نمیکرد کسی محتاج
به زنا نمیشد مگر اندکی از مردم پست وبدبخت [10].
ک- از ابی سعید خدری و جابر بن عبد
الله انصاری نقل شده است، ما تا نیمی از خلافت عمر، صیغه میکردیم تا آنکه عمر
مردم را از آن کار منع کرد.[11]
هـ- ابی رشد میگوید: ما در زمان رسول خدا
-صلی الله علیه و سلم- و ابوبکر و نیمی از خلافت عمرصیغه میکردیم سپس عمر مردم را
از آن نهی کرد [12].
ی- آخرین دلیل گفتة خود خلیفه دوم میباشد
که: «متعتان کانتا علی عهد رسول الله -صلی الله علیه و سلم- و أنا انهی عنهما و
أعاقب علیهما متعة الحج و متعة النساء»[13].
معرفی منابع جهت
مطالعه بیشتر:
1. حیات عمر بن خطاب، تالیف بکری.[1]-
«فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضةً».
[2]- طلاق/1.
[3]- بقره/228، که می فرماید: «زنان مطلقه
باید به مدت سه بار عادت ماهانه، انتظار بکشند(وعدّه نگه دارند)».
[4]- نساء/23، که می فرماید: «حرام شده بر
شما مادرانتان و دخترانتان و خواهران و...».
[5]- صحیح مسلم، ج1، ص 474 ، و قرطبی، ج2، ص
365.
[6]- صحیح بخاری، ج3، ص 151.
[7]- صحیح مسلم، ج1، ص 395، و ابن ربیع،
تیسیر الوصول، ج چهارم، ص262، و ابن حجر، فتح الباری، ج9، ص141.
[8]- مالک، موطا، ج2، ص30، و شافعی، کتاب
الام، ج7، ص 219، و بیهقی، سنن الکبری، ج7، ص206.
[9]- تفسیر طبری، ج 5، ص 9، تفسیر رازی، ج3،
ص200، تفسیر ابی حیان، ج 3، ص 218، تفسیر الدر منثور، ج2، ص140.
[10]- جصاص، احکام القرآن، ج 2، ص 179، و ابن
رشد، بدایه المجتهد، ج2، ص58، ابن رشد، النهایه، ج2، ص249، تاج العروس، ج10، ص200.
[11]- عمدة القاری، ج8 ، ص310.
[12]- بدایه المجتهد، ج3 ، ص58.
[13]- جاحظ، البیان والتبیین، ج2، ص223،
احکام القرآن جصاص، ج1، ص342 و ص345، و ج2، ص714، تفسیر قرطبی، ج2، ص370، ضوء
الشمس، ج2، ص94، ابی صالح وطحاوی، ص294.
تحریف ناشیانه شریعت
ازدواج یا رابطه زناشویی ابعاد مختلفی دارد که بقاء نسل و رابطه جنسی یا ارضاء خواستههای نفسی یک بعد نه تمام آن است. منشاء کشش و جاذبه دو جانبه از سوی مردان و زنان را پارهای اندیشهوران و مکتبهای غربی در غریزه جنسی محض، حس استخدام و استثمار و یا اجاره خدمات جنسی و جنگ و تنازع بقا جست و جو میکنند. صاحبان این دیدگاه از پیریزی نظام ارتباطی ژرف و استوار و دوستانهای که مردان و زنان در زندگی خانوادگی و اجتماعی بدان نیازمندند عاجزند. افزون بر این پارهای از آنها از توجیه راز و حکمت تمایل زنان به مردان نیز درماندهاند. شکست ساختار اجتماعی زوج (خانواده) در غرب که به خاطر تلقی آنان از ازدواج است و نظریه پردازان آنان نیز به جای درمان دردهای جامعه، تلاش میکنند دهکده جهانی درست کرده تا همگی از این هزیمت عظمی بیبهره نباشند با این مقدمه سری به تحریفات صریح و بیپروای آقای حمید رضا شیر محمدی که در سایت گویا نیوز آمده و تمامی آن را به شریعت نسبت میدهد میزنیم. سعی ما بیان متون دینی است قضاوت نهایی را به شما خوانندگان و جویندگان حقیقت وا میگذاریم.
ایشان میگوید: از نظر اسلام شیعی (تا آن حد که خود من از طریق قرآن و یا مطالعه
نویسندگان و علماء شیعی با آن آشنا شدهام) محور اصلی رابطه جنسی بین زن و مرد قرارداد اجاره خدمات جنسی است
که طی آن زن با دریافت مبلغی (تحت عنوان صداق یا مهریه) متعهد به ارائه خدمات جنسی
به مرد میشود. باید به عرض ایشان رساند که محور اصلی رابطه جنسی هیچ ربطی به
مسئله ازدواج در اسلام ندارد.
محور اصلی شیعه رابطه جنسی همان تجاذب و تمایل مردان و زنان به یکدیگر است که میتواند صرف یک ارتباط بدون قالب باشد اما اگر در قالب دین بخواهیم این رابطه را تعریف کنیم با چارچوب شریعت پیش میرویم که با خواستن مرد شروع میشود و با قبول خانم پایان میپذیرد. که البته این ارتباط دارای مراحل خاصی است که هر کدام از آن دارای حکمی مستقل است. اگر خدمات جنسی تنها معیار برای یک رابطه بود، دیگر برای صرف عقد خواندن، مرد نمیبایست نصف مهریه را پرداخت کند و معلوم است که با خواندن صیغه عقد اگر به هر دلیلی مرد همسرش را طلاق دهد نصف مهریه را بدهکار است.
اگر حتی از اجراء صیغه فقط ساعاتی گذشته باشد و هیچ گونه ارتباط که دلالت بر خدمات جنسی باشد در بین نباشد، باز هم مرد ملزم به پرداخت نصف مهریه است. این خود نشان از عمیق بودن نظر اسلام است که دیگران از درک آن واقعاً عاجزند. قرآن آیه 19 سوره نساء بحث ارتباط در ازدواج را مطرح کرده میفرماید: «و عاشروهن بالمعروف» معاشرت به دلیل ساختار واژگانی (باب مفاعله) از مفاهیم اجتماعی و دو سویه است که هرگاه قید و پسوندی بدان افزوده نشود، گزینههای چندی در آن جای میگیرد و یا آیه کریمه «لهن مثل الذی علیهن بالمعروف»[1] در باب آداب معاشرت متقابل زن و مرد است. آیا باز هم این ازدواج صرفاً یک رابطه و قرارداد یک جانبه است؟ (در حالی که در اسلام حداقل همخوابی که به مرد دستور داده چهار ماه است که یک واجب شرعی است) البته ما نمیدانیم کدام آیه قرآن و یا کلام کدام عالم شیعی مدنظر ایشان است که بخوانیم و بیشتر بدانیم.
گرچه ما بسیاری از
آیات قرآن را بررسی کرده و پی بردیم خداوند در نهایت میفرماید: «و جعل بینکم موده و رحمه»[2] ایشان معتقدند در مفاهیم
اسلامی چیزی به عنوان عقد دائم وجود نداشته است و من واقعاً نمیدانم این مفهوم از کجا وارد اسلام شده
که از نظر اسلام تمام عقدها موقت محسوب میشود. از آنجا که شما بیشتر با قرآن سروکار دارید تعجب میکنم که چگونه نتوانستید فرق ازدواج
دائم را از متعه در قرآن پی ببرید؟ آیات ازدواج با الفاظ «فانکحوا من انفسکم
ازواجاً»؛ «النساء حرث لکم» ـ «جعل منها زوجها لیسکن الیها» ـ «فلمّا تغشاها حملت
حملاً» ـ «جعل منه الزوجین الذکر والانثی» ـ «لکم نصف ما ترک ازواجکم» ... «و لهن
الرُبُع»[3] که همگی به گونهای بر دائمی بودن اصل ازدواج دلالت میکند.[4] بحث نکاح در بسیاری از آیات قرآن همراه با بقاء نسل و تکمیل
زوج است که هیچکدام از اینها در عقد موقت جایی ندارد. و اما آیه 24 از سوره نساء
به اجماع علما و مفسرین آیه عقد موقت یا متعه است و مراد از عبارت «استمتاع» در
قرآن طبق عرف مردم، ازدواج موقت میباشد. و لفظ قرآن هم طبق همان عرف نازل شده است. پس چارهای نیست که لفظ را بر همان معنای
متداول حمل کنیم مثل همه الفاظ دیگر قرآن در باب بیع ـ ربا، غنیمت و...
دوم: در آیه آمده است: «... فآتوهنّ
اجورهنّ، این تصریح به اجر کاملاً ناظر به متعه است چون درباره نکاح دائم الفاظی
چون صداق (مهر) بکار برده میشود سوم: اینکه سیاق آیه 24 سوره نساء کاملاً دلالت بر اختصاص به
متعه دارد چون پس از بیان پارهای از احکام به یکباره نوع دیگری از ازدواج را طرح میکند که کاملاً احکامی خاص دارد. مضافاً
مفسرینی چون محمد بن جریر طبری، جلال الدین سیوطی، امین الاسلام طبرسی و... این
آیه را حمل بر متعه کردهاند که نشان از نوع دیگری از ازدواج است. [5]
سؤال ما از شما این است که مراد شما از
ازدواج دائم چیست؟
اگر مراد شما از ازدواج دائم در فقه
اسلامی همان مرتکز در مسیحیت است، چنین چیزی باطل است و قیاسی مع الفارق. زیرا
ازدواج دائم در شریعت اسلامی تفاوت جوهری با ازدواج دائم در اصطلاح مسیحیت دارد.
اگر ازدواج دائم در کلام ایشان در قبال ازدواج موقت است، طبیعتاً چنین مفهومی در
فرهنگ مسیحیت وجود ندارد. بنابراین با توجه به فرق بین ازدواج دائم و موقت در
شریعت اسلامی و تفاوت دائم در شریعت اسلامی با دائم در فرهنگ مسیحیت (که ایشان
ادعا کردهاند) معتقدیم آنچه در شریعت اسلامی به عنوان ازدواج دائم مطرح است
غیر از آن چیزی است که در مسیحیت آمده است و خطای آقای شیر محمدی از اینجا ناشی
شده که بین دائم در اسلام با دائم در مسیحیت را یکی قلمداد کرده است .
دوم اینکه با توجه به معنا و مفهوم و
شرائط ازدواج دائم و موقت در شریعت اسلامی در مییابیم که هر چند ازدواج دائم فی نفسه و به سبب عروضی یا قواطعی مثل
طلاق محدود به زمان شود اما این بدان معنا نیست که این دو عنوان یکیاند. چون ازدواج موقت از اول محدود است
و دارای شرائطی خاص، و ازدواج محدود با طلاق یا فوت همسر نیز دارای شرائط و احکامی
خاص. و هر چه محدود شد به معنای یکی بودن نیست. و اگر قاطعی در بین نباشد این
ازدواج دائم است به گونهای که در روایات ما آمده است که این زوج میتوانند در عالم بقاء، با هم زندگی خود را ادامه دهند. که خود شاهدی
است بر جریان تفاوت بین دائم و موقت. از طرف دیگر طبق اصول و قواعد زبانشناسی هر
جا لفظی بدون قید آمد، فرد اعلی اراده شده است از میان دو نوع ازدواج، نوعی که
متلزم بقاء نسل است نوع دائم آن میباشد پس به حکم عقل و قرینه حکمت در جایی که متکلم توان آوردن قید را
دارد و از آن امتناع میکند مرادش فرد قویتر است که همان ازدواج دائم است.[6]
مفاهیم شرعی ـ دانش
بشری
ایشان ضمن انتقاد از حرکت برخی
روشنفکران اسلامی در علمی جلوه دادن احکام دینی مدعی شدهاند: به نظر میرسد هیچ لزومی برای التقاط و آمیختگی مفاهیم حلال و حرام (شرعی) و
سالم و ناسالم (علمی) وجود نداشته باشد در واقع هیچ لزومی ندارد فکر کنیم بین این
دو تعارضی وجود دارد. در مجموع کوشش من بر این بود که نشان دهم هر تلاشی برای
توجیه و توضیح مفاهیم مذهبی بر پایه دانش در حال تحول بشری و علوم تجربی امری غیر
لازم است. با اذعان به استقلال دو مشرب و منبع زمینی و فرا زمینی و با ابراز
خرسندی از تعبد جنابعالی درباره فرامین الهی ـ بالاخره این سؤال در ذهنهای کنجکاو
به دنبال پاسخی مستدل است که آیا هرگونه رابطه بین بایدها و نبایدهای دینی با
دریافتهای علمی به طور عموم مردود است؟ آیا هرگونه هماهنگی و نسبت را بین
عالم تکوین و عالم تشریع غیر ضروری و مردود میدانید؟ پس فلسفه احکامی که قرآن به آن اشاره میکند را چگونه توجیه میکنید؟ آیه شریفه «من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا»[7] ناظر بر
چیست؟ قرآن تصریح دارد که گرفتن روزه مساوی با سلامت است. آیا دریافتهای بشر درباره آثار و فوائد روزه
گرفتن واقعاً بی معنا است؟ گرچه ما معتقدیم آنچه در دین دارای اهمیت است، بندگی
کردن است، گرچه علوم ظاهری مؤید باشند یا مخالف ولی به راستی فلسفه احکام در بیان
کسانی که قرآن در وصفشان میفرماید: «والراسخون فی العلم» چه جایگاهی در کلام شما دارد با اینکه
میدانید شریعت و فقه شیعه بدون اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ هیچ معنا و
مفهومی ندارد.[8] آیا به نظر شما با قطع نظر از حکم الهی، خوردن حیوان نجاست خوار
یا مردار خوار و یا حیوانات درنده در متابولیسم بدن هیچ تأثیری ندارد؟ آیا خوردن
مسکرات (با قطع نظر از حکم خداوند) بر روند فکری و قوای مغزی هیچ تأثیری ندارد؟
آیا خون خواری منجر به رشد آدم شیاد نمی شود؟ آیا ادراری که مثال میزنید سالم است، تا به حال پزشکی یا آدم
عاقلی توصیه به خوردن آن کرده است؟ ناگفته نماند شما هم بی میل نیستید بین دین و
علم رابطه برقرار کنید آنجا که میگوئید: (جالب این است که مجمع تشخیص مصلحت توضیح نمیدهد که ملاک تغییر، کدامیک از تحقیقات
و بررسیها و پژوهشهای امروزی دانش بشری در مورد مضرات آن قول مشهور فقهای امامیه است
(برعکس، بعضی از فرضیات، بروز بعضی اختلالات مانند اسکیزوفرنیا یا اختلال هویت
جنسی را به حضور مادری غالب و نبود پدری خون گرم برای همانند سازی شخصیتی کودک پسر
با او نسبت میدهند.)
دیدگاه صواب نه طریقه روشنفکری برخی و
نه روش شما را بلکه راه سومی معرفی میکند که مناسب است قدری از آن بیان کنم حقیقت علمی و دینی سازگار و
هماهنگ هستند. در حقیقت آن دو جنبههای متفاوتی از یک حقیقت و یک واقعیت با لایهها و سطوح متفاوت هستند. این دیدگاه در تقابل و تضاد با هر نوع تقلیل
گرایی یا تجزیه طلبی که منجر به برداشت از شیعه واقعیت تنها در یک سطح خاص و
نادیده گرفتن سایر سطوح آن میباشد. از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است: «علم و دین
دوقلو هستند. اگر از هم جدا شوند هر دو آتش میگیرند.»[9] به نظر میرسد که جفائی که در اینجا به علم و دین توأمان شده، همان جفائی است
که به جدایی دین از سیاست کردند. دین و شریعت دو منبع و مشرب آسمانی و زمینی برای
کشف یک پیام است. شریعت آینه تکوین است و نمیتوان با علم بدون دین و دین بدون علم (ره) به جایی برد. آیا در تفسیر
سخن شما قطع دست دزد، اعدام مرتد، قصاص جانی، تعزیر گرانفروش و حبس و مجازات اخلالگر در تعارض با سلامت جسمی نیست؟ طبق
قاعده اولویت شما، کدامیک از اجراء دین و سلامت جسمی در تعارض و تضاد شکست میخورد؟ و آیا بهتر نیست طبق دیدگاه سوم
رأی داد که هر دوی آنها در مسیر سلامت است. شما از یک طرف میگویید: فرامین الهی را بدون یافتههای بشری باید پذیرفت از سوی دیگر بین اجراء فرامین و سلامت، آنچه
مقدم میکنید سلامت است حال اگر در مسئلهای علم بشر به اینجا رسید که سلامت فرد در گرو اجراء فرامین الهی است
مثل قضیهای که شما نقل کردید (اسکیزوفرینا) طبق یک سؤال فلسفی آیا پذیرفتن
سلامت جسمی لزوماً به معنای تعارض با فرامین الهی است؟ و آیا بینیازی برای آمیختگی مفاهیم شرعی و
سلامت علمی یک اصل مسلم شرعی است یا یک سلیقه فردی؟ اگر از نوع اول است در قرآن و
جاهای دیگر به آمیختگی این دو کاملاً اشاره شده: «یسئلونک عن المحیض قل هو اذی...
صوموا تصحوا ـ و لکم فی القصاص حیاه» و اگر یک مسئله اسلام سلیقهای است این اعتراض به شما هم وارد است
که چرا اسلام را به طور کلی و کامل مطرح نمیکنید و آن آمیختگی این دو است و تفکیکی بین این دو نیست و چرا شما آن
را جدا میکنید؟! چون تالی فاسد بیان شما جایی است که علم بشری قائل به ترک
تکلیف است و حکم شما نیز مؤید آن (جلوگیری از قطع دست دزد) ولی تکلیف الهی اجرا آن
است گر چه با سلامت در تعارض باشد؟
تعامل یا تعارض بین
قوانین فعلی و مفاهیم اسلام شیعی
ایشان مدعی است قوانین و نحوه اجرای آن
در تعارض کامل با فقه شیعی و نص صریح قرآن است.
طلاق: حق طلاق که بر پایه مفهوم
ابتدائی عقد، در اختیار مرد است بتدریج از مرد گرفته شده... شما میدانید که طلاق یا همان ازاله قید نکاح
بغیر عوض، در نظر شیعه ابتدائاً به عهده مرد است اما مرد میتواند در موقع اجرای صیغه نکاح، زن خود را وکیل کند تا خود را مطلقه
کند. بحث دیگر درباره طلاق عنصر تأثیر گذار عسر و حرج است.[10] در جایی که زن
بتواند با ادله محکمه پسند ثابت کند زندگی او با یک مرد (دارای ویژگیهای خاص مثل اعتیاد، عینیت طولانی،
آزارها طاقت فرسا و...) غیر قابل تحمل است، قاضی میتواند او را طلاق دهد. آیا یافتن راه حل مناسب شرعی برای حفظ جان
انسانها، به منزله خروج زندان شریعت است؟ وانگهی این گونه دخالتها است که میگوئید «این امر بسترساز حضور تعارضات و اختلافات و سوء تفاهمات و سوء
ظنهای دراز مدتی است که قطعاً امکان تداوم روابط عاطفی ـ جنسی سالم در
جامعه را با موانع خطیر مواجه خواهد کرد.)
حق داشتن همسر دوم
بدین ترتیب نص صریح قرآن مجید بر این
دلالت دارد که عدم رضایت همسر دلیل کافی برای حرام کردن چیزی که خداوند حلال کرده
است نمیباشد کاملاً صحیح است که قرآن تصریح به چند همسری دارد (فانکحوا ما
طاب لکم من النساء مثنی و ثلات و رباع) و باز هم صحیح است که پیامبر ـ صلّی الله
علیه و آله ـ نباید به خاطر کسب رضایت بعضی از همسران ـ حلال خداوند را بر خود
حرام کند... اما به نظر شما آیات قرآن فقط این دو مطلب را دارد؟ آیا اصلاً سفارشی
به عدالت نکرده است؟! «اِن خفتم ان لا تعدلوا فواحده» برای چه کسی نازل شده است؟
قطعاً نبی گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر اساس اصل عصمت همیشه عدالت
گستر و عدالت خواه بوده پس بر ساحت قدس او ظلم و تعدی بر زنان پذیرفتنی نیست.
ایشان با توجه به قضیه حراست از زنان بی سرپرست میبایست برخی از ایشان را در حباله خود در آورد و از سوی دیگر طبق سنت
زنانه، حسادت دردسرساز مانعی بر سر راه پیامبر شده بود که آیه نازل شد اما این عمل
به دستور خداوند به شخص پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مقام عصمت و عدالت
ایشان کجا و رفتار غیر منطقی مردان چند همسر کجا؟ تفاوت ماهوی بین آیات قرآن که
خطابش به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است با رفتار مسلمانان زیاده خواه است.
اگر زنی با ادله محکمه پسند ثابت کند که همسر دوم منجر به اخلال در زندگی او شده
موجب افسردگی و سرگردانی و بی هویتی او شده است آیا نباید مشکل او را حل کرد؟ آیا
رها کردن چنین زنی به حال خود خلاف صریح قرآن نیست که امر به عدالت کرده است؟ آیا
اگر زنی در هنگام صیغه عقد، شرط کرد که زن دیگری در خانه نباشد، نباید طبق قانون
شریعت: «المؤمنون عند شروطهم» با او رفتار کرد؟ این چه قضاوت بدون پژوهشی است که به
اسلام نسبت میدهید و آیا اینها تحریف ناشیانه در شریعت محمدی ـ صلّی الله علیه و
آله ـ نیست؟ کدام آمار و ارقام از کدام پژوهشگاه اعلام شده که ریشه تشدید اختلافات
هزینه ساز در گرو دخالت حکومت است...
مهریه
از آنجا که شما درباره فقه شیعه مطالعه
کردهاید قطعاً باید از سایرین بیشتر بدانید که اصل مهر ثابت است اما نحوه
بازپرداخت آن توافقی است. شما گفتهاید (این عندالمطالبه از چه زمانی در دفاتر ثبت نمایندگان قوه قضائیه
چاپ شده است.)
خوب سری به کتب فقهی بزنید مثل لمعه
شهید که اولاً در ضمن عقد هرگونه شرط درباره مهر و کیفیت آن لازم الاجرا است.
ثانیاً عندالمطالبه همان عبارت دِین بودن مهریه است. و هیچ اشکالی ندارد که مهر و
صداق زن به ذمّه مرد باشد مثل همه دیونی که به عهده دارد. در تحریرالوسیله امام
خمینی (ره) از فقهای برجسته قرن معاصر میخوانیم که مهر میتواند دِین باشد. [11] گرچه شما در بین کلمات متعارض و متناقض خود
دچار یک سردرگمی شدهاید اما مسیر اسلام و شریعت شیعه کاملاً روشن است و قوانین اسلامی
ایران بر اساس یافتههای قرآن و فرمایشات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است و تمام تلاش بر
این است که بین حفظ و حراست از خانواده از یک سو و احقاق حق زنان از سوی دیگر راه
کارهایی بدست آید که ضمن عمل به وظایف اجتماعی ـ اصول ثابت دین مورد تعرض قرار
نگیرد و هر کجا این مهم به مخاطره افتاد لازم است که همه متدینین جلوی آن را
بگیرند.
قوانین بشری هر قدر هم خوب باشد به
لحاظ مصالح مقطعی وضع میشود پس در هر عصری به لحاظ نیاز آن مقطع قوانینی محدود با زیربنای
شیعه باید وضع نمود تا از حقوق همگان دفاع شد. نه مردسالاری، نه زن محوری هیچ کدام
در اسلام اصیل نیست بلکه همه ما باید زیر پرچم عدالت به قرآن و احادیث عمل کنیم.
[1] . بقره، 228.
[2] . روم، 21.
[3] . آیات قرآن در خصوص بحث زوج و رابطه این
دو نشان از دائمی بودن میکند. پس با بررسی این آیات پی میبریم که رابطه زوج در نظام خلقت یک رابطه همیشگی برای بقاء نسل و...
است.
[4] . برای توضیح آن باید گفت که واژه زوج در
لغت به معنای همتایی و همپایی در یک جریان تکاملی است وقتی میگویند انسان از یک جفت است به منزله
وجود یک شیء تکاملی و مکملی در کنار یک وجود شبیه به آن با شرائط متفاوت ولی سنخیت
واحد. و این با موقتی بودن سازگار نیست بلکه حاکی از دوام است. احکام شریعت (تولد
نسل، نفقه، اذن شوهر در مسائل زندگی و...) همگی حکایت از یک دوام دارد و هرگاه بحث
مقطعی بودن یک ارتباط در بین باشد احکامی غیر از دوام دارد پس عبارت زوج، ازدواج
در قرآن با توجه به احکام آن همگی حکایت از دائمی بودن است و هر جا اینها بوده
واژه زوجیت هم مطرح نبوده است از جمع بین این دو پی میبریم که واژگان ازدواج، نکاح در قرآن برای علقه دائمی است و استمتاع
که با مقطعی بودن و موقت بودن نیز میسازد برای نکاح موقت است.
[5] . لمعه شهید ثانی، با تحقیق کلانتر، کتاب
النکاح، مبحث متعه. ج 5، ص 250.
[6] . آخوند خراسانی، کفایه، مبحث مطلق و
مقید (اصول فقه مرحوم مظفر، علم الاصول شهید صدر و...)
[7] . طه، 124.
[8] . صدوق، محمد بن علی بابویه، عیون
الاخبار الرضا، ج 2، باب 33،جواب مسئله فی العلل.
[9] . دکتر خلیلی،شیوا، سرپرست سابق گروه
علم و دین مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی، ص 11، جام جم، شماره 1820 به نقل از نشریه
بین الملی اخبار علم و الهیات آمریکا.
[10] . مجموعه قوانین خانواده مصوب مجلس شورای
اسلامی با توضیحات دکتر کاتوزیان.
[11] . تحریرالوسیله کتاب النکاح، از تألیفات
امام خمینی (ره) . محمد غفرانی
فهم صحیح
ازدواج موقت نقدی بر مقاله ازدواج موقت منتشره در روزنامه حیات نو از مینا معتدی
سوگیری
منفی و ناسازگار اندیشی نسبت به ازدواج موقت به این لحاظ است که ابعاد گوناگون آن
نه تنها درست شناخته نشده بلکه شناسایی نیز نشدهاست. تحقیق در این باره جستاری
فراگیر را الزام مینماید که به فراخور این مقاله به آن میپردازیم:
1ـ شناخت ماهوی ازدواج موقت: افراد بسیاری و بویژه نسل نو
تصورشان از ازدواج موقت، گزینشها و رهایشهای دلبخواهی و آزاد از هر مسوؤلیتی در
این زمینه است. بنابراین طبیعی خواهد بود که آن را به عنوان یک پدیده ناهنجار
اجتماعی محکوم نمایند. اینک در رهیافتی به شناخت اصولی از ازدواج موقت باید واکنشی
داشته باشیم به این اصل که ازدواج بطور کلی صرفاً به معنای ارضاء غریزه جنسی نیست
و این فقط شایسته حیات حیوانی است. انسان و جامعه انسانی غرائز خود را باید بر
پایه مسؤولیتها و شرائط ویژه تراز با حوزه انسانی خود به انجام رساند. بنابراین
ازدواج موقت درست مانند ازدواج دائم مسؤولیت آفرین است، شرائط ویژهای دارد و با
راهکارهای محدودیت آور همراه است. درست است که در این نوع ازدواج بواسطه شرط زمانی
که تعیین مقدار آن بر اختیار زوجین است متارکه آسانتر انجام میگیرد ولی به لحاظ
شرائط گزینش یافته در آن اینگونه هم نیست که به راحتی کسی عهدهدار آن شود و به
همان راحتی از آن صرف نظر نماید. مثلاً یکی از شرائط عهده در آن اجراء صیغه عقد
است و شرائط دیگر که در مدارک فقهی و رسالههای توضیح المسائل تفصیل آن آمده است.
2ـ جستار دیگری که در این زمینه لازم
است انجام گیرد، تبیین هدفی است که دین بر جعل این نوع
ازدواج منظور داشته است. برخی پندارشان این است که ازدواج موقت راهبردی است در
راستای تأمین امیال غریزی یک سری انسانهای هوسران. این یک نگرش غیر مطالعاتی نسبت
به فرایند این حکم دینی است. دین که کیان ساختاری آن بر پایه حکمت بنیانی گرویده
در این مورد نیز حکمتی متناسب با فرایندهای اجتماعی ملحوظ داشته است. با توجه به
اینکه ازدواج یکی از ضرورتهای اجتماعی است و با توجه به اینکه جریان متعارف آن،
ازدواج دائم برخورداری از امکانات خاص خود را میطلبد و از طرفی بواسطه عوامل پیدا
و پنهان، چندان، این امکانات در سطح یکسانی برای همگان وجود نداشته و لذا برخی
دچار فقدان یا کمبود امکانات گردیده که در نهایت توان تشکیل زندگی زناشوئی بصورت
ازدواج دائم را ندارند و از سویی نادیده گرفتن حق طبیعی آنان، نیاز به ازدواج
جامعه را به آفتهای کلی دچار میسازد، در ره یافتی برای جمع بین برخوردار نبودن
این گروه از حق طبیعی فطریشان در عین بی امکاناتی، دین با تشریع این نوع ازدواج هم
از فعلیت یافتن آفتها و مفاسد بالقوه پیشگیری نموده و هم برای این گروه در دست
یافتن به خواسته فطریشان راهکاری مناسب ارائه داده است.
اینک میپردازیم
به اشکالاتی که خانم مینا معتمدی بر این باره مطرح نمودهاند:
بر بخش
نخست بر هر دو آیه از قرآنی (آیه 129 سوره نسا و آیه 4 از سوره احزاب) استناد شده
و اینگونه برداشت گردیده که این دو آیه تک همسری را توصیه مینماید.
پاسخ:
آیه سوره احزاب مربوط به نفی دوگانگی در محبت به خدا و غیر خداست، علامه در
المیزان آن را کنایه از امتناع جمع بین متنافین در اعتقادات دانسته است، (المیزان
ج 16، ص 274) مجمع البیان هم از آن برای توحید استدلال نموده است و سپس آراء
گوناگونی از مفسرین نقل میکند که هیچیک از آنها با برداشت مقاله موافقت ندارد.
«مجمع
البیان ج 8،7 ص 526» آیه سوره نساء درباره تعدد زوجات است هم به لحاظ شأن نزول و
هم به لحاظ ارتباط آن با آیه 3 از همین سوره که تصریح به موضوع تعدد زوجات دارد،
علامه در این زمینه میفرماید: »این آیه بیان حکم عدالت بین زنانی است که در آیه
»و ان خفتم ان لا تعدلوا فواحده« تشریع شده است، المیزان، ج 5، ص 101.
بنابراین
هیچیک از این دو آیه ارتباطی به ازدواج موقت ندارد.
در بخش دیگر به بازتابهای ازدواج موقت پرداخته شده است:
1ـ ازدواج
موقت مردان مجرد به رویگردانی آنان از تشکیل زندگی طبیعی میانجامد.
پاسخ:
ازدواج موقت برای مردان مجرد بر اساس مبانی شرعی و تحقق شرائط، بلا مانع است ولی
اگر انجام این امر در گسترهای تحقق یابد که به روی گردانی افراد از ازدواج دائم
بیانجامد تا آنجا که به یک معضل اجتماعی تبدیل گردد.
بر عهده
حکومت اسلامی است که با آن مقابله نماید، اینگونه برنامهها به عنوان حکم ثانوی در
شرع ملحوظ شده است یکی از آن عناوین که متناسب این بحث است اصل نفی ضرر است یعنی
هر گونه زیانی متوجه جامعه اسلامی باشد باید از آن جلوگیری کرد حتی زیانهایی که
ناشی از احکام اولی است لذا در اصطلاح فقهی به اصل حاکم از آن نام برده میشود.
فقها در این باره بحث مستقلی دارند و امام »قدس« نیز در کتاب الرسائل آن را عنوان
کردهاند و بلکه آن را از احکام حکومتی دانستهاند. الرسائل، ص 6 و ص 49.
2ـ سایر
اشکالات به لحاظ اینکه درباره مردان متأهل است به یک پاسخ کلی بسنده میشود:
این
موضوع در نصوص دینی مطرح گردیده و بیان شده است که این امر اختصاص به دو گروه
دارد، به مردان مجرد و به متأهلانی که دسترسی به همسر خویش ندارند در این خصوص بد
نیست به روایاتی پرداخته شود.
علی بن
یقطین میگوید از امام هفتم علیه السلام درباره متعه پرسیدم؟ امام علیه السلام
فرمود: تو را چه به متعه، خداوند تو را از آن بینیاز ساخته است.
فتح بن
یزید میگوید: از امام هفتم علیه السلام درباره متعه سؤال نمودم؟ امام علیه السلام
فرمود: متعه برای کسانی تجویز شده است که نتوانستهاند ازدواج کنند و باید از این طریق
عفت خویش را حفظ نمایند و اگر ازدواج نمودند در صورتی بر آنان مباح است که دسترسی
به همسرشان نداشته باشند.(1)
درباره
متأهلان متعارف هم نهی، کراهتی شده است و علتش را هم فساد بین زنها بر شمردهاند.
محمد بن الحسن شمون میگوید: امام هفتم علیه السلام به بعضی از دوستانشان پیام
فرستادند که به متعه رو نیاورید بلکه بر شماست که سنت را بپا دارید نه اینکه با
متعه همسرانتان را نادیده بگیرید و در نتیجه آنها هم کفر بورزند و سرکشی نمایند، و
ما را نفرین کنند.(2)
اما
اینکه افراد اندکی بیهیچ مشکلی بخواهند اقدام به این امر نمایند، عملکرد اینگونه
افراد ارتباطی به حسن ازدواج موقت در مواردی که شرع بیان داشته است ندارد، چرا که
وجود افراد هوسباز که بخواهند از این امر سوء استفاده کنند دلیل بر عدم حسن آن
نمیشود و معلوم است که منکر استحاله اجتماع نقیضین دلیل بر عدم استحاله نمیباشد.
------------------------------------------------------------------------
پینوشتها:
1) وسائل
الشیعه، ج 14، ص 449.
2) وسائل
الشیعه، ج 14، ص 450.
پرسش :
چرا یک زن مسلمان با یک مرد مسیحی نمیتواند
ازدواج کند امّا یک مرد مسلمان میتواند با یک زن مسیحی ازدواج کند؟
پاسخ :
قبل از پرداختن به جواب سؤال، ذکر
مطالبی به عنوان مقدّمه ضروری میباشد:
مطلب اول این است که کافر بر دو قسم
است: یک قسم آن کافر کتابی نامیده میشود مثل نصاری (مسیحی) و یهود که به وحدانیّت
خداوند و پیامبران خودشان و انبیاء گذشته ایمان داشته و به رسالت پیامبر اسلام
ایمان ندارند، و قسم دوم: کافر غیرکتابی نامیده میشوند و آنها کسانی هستند که نه
اعتقاد به خدا دارند و نه به انبیاء الهی بلکه یا ملحدند یا مشرک و بتپرست هستند.
مطلب دوم که قابل ذکر است این است که:
ازدواج در اسلام بر دو نوع است یکی ازدواج دائم و دیگری ازدواج موقّت. ازدواج دائم
عبارت است از ازدواجی که به طور دائم بین زن و شوهر با عقد خاص منعقد میگردد و
بدون طلاق این انعقاد زوجیّت قابل رفع نمیباشد. بر این ازدواج آثاری از قبیل وجوب
نفقة زن و تهیّة مسکن و سایر لوازمات زندگی بر شوهر و نیز حقوق خاص بین طرفین
مترتب میگردد.
ازدواج موقّت به ازدواجی گفته میشود
که با عقد مخصوص بین زن و شوهر برای مدّت محدود انعقاد و با انقضاء و تمام شدن
مدّت که ممکن است یک روز باشد یا بیشتر و کمتر، علقة ازدواج بین آنها خود به خود
از بین میرود و اکثر حقوق و آثاری که در ازدواج دائم مطرح است بر این ازدواج
مترتب نمیگردد و ازدواج موقّت به متعه معروف است که فقط در مذهب شیعه بر جواز
خودش باقی مانده است، و در مذهب اهل سنّت از طرف عمر حرام گردیده است.
مطلب سوم این است که: علماء شیعه و
سنّی اتّفاق بر این دارند که ازدواج زن مسلمان با کافر حرام است و فرق نمیکند
کافر اهل کتاب باشد مثل مسیحی و یهودی، یا اهل کتاب نباشد. و نیز ازدواج مرد
مسلمان به طور مطلق با زن کافر غیر کتابی به اتّفاق همة مسلمین حرام میباشد. امّا
در مورد زنهای اهل کتاب علماء شیعه و مراجع تقلید قائل به جواز ازدواج موقّت با
آنان میباشند.[1] و در ازدواج دائم با آنان اقوال مختلف است.
برخی از علماء و مراجع تقلید مثل امام
خمینی ـ رحمة الله علیه ـ و آیت الله بهجت و آیت الله اراکی و آیت الله فاضل
لنکرانی و ابن البرّاج عقد دائم با آنان را جایز نمیدانند.[2] آیت الله سیستانی
عقد دائم با زن اهل کتاب را بنابر احتیاط لازم جایز نمیداند.[3] آیت الله خویی و
آیت الله تبریزی ترک ازدواج با زن مسیحی و یهودی را احتیاط مستحب میدانند.[4] آیت
الله گلپایگانی ـ رحمة الله علیه ـ و آیت الله صافی گلپایگانی جواز ازدواج دائم با
آنان را خالی از قوّت ندانسته ولی در صورت تمکّن از ازدواج با زن مسلمان، ازدواج
با آنان بر طبق فتوای آنها کراهت شدیده دارد.[5] امّا اهل سنّت ازدواج دائم با
زنان اهل کتاب را حلال میدانند.[6]
بنابراین روشن شد که در اسلام ازدواج
زن مسلمان با کافر به طور مطلق حرام است، و نیز ازدواج مرد مسلمان با زن غیر اهل
کتاب مطلقاً جایز نمیباشد امّا با زن اهل کتاب اقوال مختلف بوده که بیان گردید.
و اینکه چرا یک زن مسلمان با یک مرد
مسیحی یا به طور کلّی با مرد کافر نمیتواند ازدواج کند، علّت آن با بیان امور زیر
روشن میگردد:
1. با توجّه به اینکه اسلام دین حق و
هدایت و در نتیجه راه رستگاری و نجات است، و خدای متعال در هر زمانی برای هدایت
بندگانش دین حق را با پیامبر و کتاب آسمانی خاص ارسال نموده و پیروی از آن را مایة
سعادت و نجات قرار داده است و از نظر خداوند هیچ دینی جز دینی که خودش آن را
فرستاده است مورد قبول نبوده و پیروان غیر دین اسلام را از زیانکاران میشمارد.[7]
پس با قطع نظر از هر دلیل شرعی، عقل سلیم انسان به تنهایی حکم میکند که یک فرد
مسلمان وقتی که در مسیر نجات و هدایت واقعی قرار گرفته است نباید به جرگة اهل باطل
بپیوندند تا چه رسد که یک زن مسلمان با کافر یا مسیحی ازدواج نموده و بدون پشتوانة
اجتماعی از طرف مسلمین در متن جامعة کفر قرار بگیرد و در نهایت از نور به سوی ظلمت
کشانده شده و از ولایت خداوند خارج و در تحت ولایت طاغوت قرار بگیرد.
بنابراین ازدواج یک زن مسلمان با کافر
مستلزم گمراهی و بدفرجامی اوست و به خاطر اهمیّت داشتن نجات انسان از گمراهی و
هدایت او در نزد خداوند، نه تنها یک زن مسلمان نباید با کفّار ازدواج کند بلکه اگر
از زنان کفّار کسی به سوی مسلمین هجرت نموده و پناهنده شود بعد از این که اسلام او
ثابت شد، به دستور قرآن[8] بر مسلمین حرام است که این زن را به اولیای او
برگردانند حتّی اگر پدر، شوهر، برادر و اقاربش به دنبال او بیاید و او را از
مسلمین طلب کند.[9]
2. مسئلة عزّت و شرافت که مخصوص خداوند،
پیامبر و مؤمنین است[10] اقتضاء میکند که نباید عزّت و شرف یک زن مسلمان با
ازدواج با کافر در اثر تسلّط کافر بر مقدرات و حیثیت او پایمال گردد، ولو این زن
قادر به حفظ دین خود در میان کفّار باشد، زیرا هم بر حسب تکوین و هم بر حسب قوانین
تشریعی و قراردادهای جوامع بشری مردها بر زنها سلطنت و قیّومیت دارند و این سلطنت
منحصر در زن و شوهر نبوده بلکه هم در دین اسلام و هم در ادیان دیگر حتّی قوانین
عرفی برای نوع مردها بر نوع زنها در جهات عامّهای که یک نوع ارتباط به زندگی هر
دو طرف دارد جعل شده است.[11] بر همین اساس خداوند بر طبق مقتضای ساختار جسمی و
تکوینی مرد و زن میفرماید:«مردان، سرپرست و خدمتگزار زنانند.»[12] بنابراین شوهر
بر همسرش یک نوع سلطنت دارد زیرا وقتی شوهر در برابر زن و فرزندان خود مکلّف و
موظّف است که تمام ضروریات زندگی از قبیل نفقه، پوشاک، منزل و سایر امور رفاهی و
آسایش را برای آنان مهیّا و آماده کند، این خودش یک نوع سلطنت برای او نسبت به
خانوادهاش از آن جمله همسرش ثابت میکند.
و از طرف دیگر خداوند میفرماید: کافر
ابداً نمیتواند بر مسلمان سلطنتی داشته باشد.[13] چون با این سلطنت عزّت و شرف
مسلمان زیر سؤال رفته و در برابر کفّار ذلّت نصیب او میگردد. پس به اقتضاء این دو
آیة شریفه ازدواج یک زن مسلمان با کافر حرام بوده و جایز نمیباشد.
3. بعضی از اقوال در حرمت ازدواج دائم مرد
مسلمان با زن کافر اهل کتاب مطرح بود. علّت آن را بعضیها آیة «لا تنکحوا المشرکات
حتّی یؤمنّ»[14] گرفته لکن این آیة شریفه که میفرماید: با زنان مشرک ازدواج نکنید
مگر بعد از اینکه ایمان بیاورند، انحراف به زنان غیر مسیحی و یهودی دارد. فخر
المحققین در عدم جواز ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب مینویسد: که ازدواج
مستلزم محبّت و مودّت بین زوجین است.[15] و از طرف دیگر آیهای که میفرماید: هیچ
قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت دارد نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش
دوستی کنند.»[16]، مودّت و محبّت کافر را حرام نموده است.[17] بنابراین مرد مسلمان
با زن کافر هم نمیتواند ازدواج کند، مگر اینکه به صورت ازدواج موقّت باشد زیرا
در ازدواج موقّت مسئله مودّت و محبّت چندان نقشی ندارد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. ازدواج با بیگانگان، محمّد ابراهیمی.
2. نظام حقوق زن در اسلام، استاد شهید
مرتضی مطهری.[1] . رجوع شود به باب نکاح، رسالههای عملیه، و کتابهای فقهی مراجع
تقلید و فقها فریقین.
[2] . رسالههای عملیه، باب النکاح، و جواهر
الفقه، قم، جامعه مدرسین، اول، 1411 ق، ص176.
[3] . توضیح المسائل، ص 501، مسئلة 2406.
[4] . رسالههای عملیه، باب نکاح.
[5] . رسالههای عملیه، باب نکاح.
[6] . ابن حزم اندلسی، المحلّی، بیروت،
دارالفکر، ج9، ص448، و الشروانی و العبادی، حواشی شروانی، بیروت، دار احیاء التراث
العربی، ج7، ص321.
[7] . آل عمران/85.
[8] . ممتحنه/10.
[9] . حلی، تذکرة الفقهاء، قم، آل البیت،
اول، 1417 ق، ج9، ص362.
[10] . منافقون/8.
[11] . طباطبایی، محمّد حسین، المیزان، قم،
مؤسسة نشر اسلامی، ج4، ص343.
[12] . نساء/34.
[13] . نساء/141.
[14] . بقره/221.
[15] . دوم/21.
[16] . مجادله/22.
[17] . ابن العلامه، فخر المحققین، ایضاح
الفوائد، بینا، اول، 1389 ق، ج3، ص23.
پرسش :
قانون
حکومت جمهوری اسلامی ایران دربارة متعه چیست؟ آیا ثبت آن از لحاظ قانون لازم است؟
پاسخ
:
ازدواج
برای انسان یک نیاز طبیعی است که از آفرینش ویژة آنان سرچشمه میگیرد و به همین
جهت ازدواج سنّت دیرینة اجتماعی است که از آغاز زندگی بشر بوده است. ازدواج پیمانی
است محترم که در میان تمام قبایل و ملل و در تمام اعصار و امکنه وجود داشته و
دارد. دین اسلام پیروان خود را به ازدواج دعوت نموده و اشباع این غریزة طبیعی را
از طریق ازدواج میسّر و تجویز کرده ، لذا از دیدگاه اسلام ازدواج امری مستحب و در
برخی موارد واجب است. چنانچه برای اشخاصی شرایط ازدواج دائم فراهم نباشد، دین
اسلام ازدواج موقت را پیشنهاد و تجویز کرده است. که بهترین راه برای جلوگیری از
انحراف است. قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران نیز در مواد 1075 تا 1077 ضمن تعریف نکاح
منقطع برخی از شرایط آن را بیان فرموده است.[1]
قوانین
جمهوری اسلامی ایران که برگرفته از شرع مقدس اسلام بوده یا به عبارتی خالی از
تناقض با دین مبین اسلام است این راهحل را برای جلوگیری از برخی انحرافات اجتماعی
تجویز کرده است و امکان آن برای مردان ازدواج کرده هم وجود دارد و برای آنها منعی
وجود ندارد، هر چند که این خود مرد است که باید ضرورت چنین امری را بسنجد.
نیز این
مطلب را باید خاطر نشان کرد که ازدواج موقّت در موارد زیادی مکروه بوده که برخی
عبارتند از:
1. جایی که تهمت زنا و ... زده شود.
2. جایی که باعث اذیت همسران دائم گردد.
3. جایی که انسان را از مسئولیتی باز دارد.
4. جایی که باعث خفت و سبکی گردد.
5. جایی که فقط برای هوسرانی باشد.
6. جایی که زن زناکار و بدکاره باشد.[2]
لذا از قرار دادن ازدواج موقت در اسلام هرگز منظور و مقصود این نبوده
است که وسیلة هوسرانی و هواپرستی و حرمسراسازی برای حیوان صفتان و یا وسیلة
بیچارگی برای عدهای از زنان اغفال شده و فرزندان بیسرپرست فراهم شود.[3]
امّا دربارة لزوم ثبت نکاح در دفاتر رسمی ازدواج و طلاق باید گفت که
قانونگذار در راستای حمایت از حقوق زوجه و کودکان (حق نفقه و ... ) ثبت ازدواج را
لازم شمرده است، زیرا ثبت نکاح از بسیاری از گفتگوهای نابهنجار و بینظمی دربارة
انکار ازدواج و نسب میکاهد و به ایجاد نظم در جامعه کمک شایانی میکند. به همین
دلیل در قانون ازدواج سابق مقرر کرده بودند: ... هر ازدواج و طلاق و رجوع باید در
یکی از دفاتر ... به ثبت برسد و چنانچه مرد و عاقدی که از اجرای این تکلیف خودداری
کنند از یک ماه تا شش ماه به حبس تأدیبی محکوم میشوند.[4]
چنانچه ملاحظه نمودید قانون ملزم کرده است که هر ازدواج (دائم و
موقت) باید ثبت شود، لکن این مجازات طبق نظریة شورای نگهبان غیرشرعی تشخص داده
شد،[5] لذا قانون مجازات اسلامی فقط برای عدم ثبت ازدواج دائم مجازات تعیین نموده
است.
بنابراین متعه و ازدواج موقت در اسلام و جمهوری اسلامی ایران یکی از
اموری است که برای جلوگیری از برخی انحرافات اجتماعی پیش بینی شده است، ولی نباید
از این امر مشروع سوء استفاده شود و وسیله ای برای هوسرانی، شهوترانی و ... گردد.
نیز در قانون ثبت ازدواج موقت لازم نیست، لذا عدم ثبت آن مجازات کیفری در پی
نخواهد داشت.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. ناصر کاتوزیان، حقوق خانواده، ج اول، چ
چهارم، 1375.
2. حسین صفایی و اسدالله امامی، مختصر
حقوق خانواده، تهران، نشر دادگستر، 1376. [1] . نکاح وقتی منقطع (متعه) است که
برای مدت معینی واقع شده باشد، مادهی 1075، قانون مدنی.
[2] . مفید، متعه یا ازدواج موقت، و تغییر
سید حسین نجفی یزدی، قم، انتشارات ناظرین، 1382، ص 54.
[3] . مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام،
تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و هشتم، 1379، ص 68.
[4] . قانون اصلاح قانون ازدواج، مصوب 29 / 2
/ 1361. مادة 1.
[5] . روزنامة رسمی، ش 11502، مورخ 3 / 6 /
1363.
سؤال 1: با چه زنهایی ازدواج کردن حرام است لطفاً توضیح دهید؟
جواب: ازدواج با محارم حرام است مثل مادر و خواهر و مادرزن و مادربزرگ و خاله و عمه و برادرزاده و خواهرزاده و خواهر رضاعی و ... و همچنین ازدواج با زنهایی که طی سبب خاصی حرام مؤبد می شوند. (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2384 و 2388 و م2400)
سؤال 2: آیا انسان می تواند با خواهر زن خود ازدواج نماید؟
جواب: جمع بین دو خواهر در ازدواج صحیح نیست و حرام است. (استفتائات
امام (ره)، ج3، ص124، س120)
سؤال 3: بعد از طلاق و جدایی از زن اول که در عقد دائم بوده, پس از چه
مدتی می توان با خواهر او ازدواج نمود؟
جواب: اگر طلاق بائن است بعد از طلاق, و اگر رجعی است بعد از گذشت
ایّام عدّه می توان با او ازدواج کرد. (استفتائات امام (ره)، ج3، ص124، س119)
سؤال 4: آیا دو دختر که به هم چسبیده هستند و بالغ شده اند, می توانند
ازدواج کنند؟
جواب: مجرد اتصال آن دو مانع از ازدواج نیست و با مراعات وظائف و
شرایط شرعیه می توانند ازدواج کنند. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص125، س122)
سؤال 5: خانمی که در عده طلاق بوده با عدم علم به حرمت مؤبّد به عقد
دیگری درآمده است لطفاً حکم الهی را در این باره بیان فرمایید؟
جواب: عقد ازدواج در حال عدّه غیر سبب حرمت ابدی است. بلی در صورتی
که زن و مرد جاهل باشند به اینکه زن در عدّه است و یا جاهل باشند به اینکه عقد در
حال عدّه جایز نیست و دخول هم محقق نشده باشد حرمت ابدی پیدا نمی شود و فقط عقد
باطل است و بعد از گذشت عدّه می توانند با هم ازدواج کنند. (ر.ک استفتائات امام
(ره)، ج3، ص126، س125)
سؤال 6: ازدواج با فرد شرابخوار آیا حرام است؟
جواب: خیر کراهت شدیده دارد و مذموم است. (ر.ک استفتائات امام (ره)،
ج3، ص126، س126)
سؤال 7: عقد دائم اهل کتاب (مسلمان و مسیحی) یا غیر اهل کتاب مثل کمونیست
در صورتی که هر دو نفر در دین خود باقی بمانند صحیح است یا خیر؟
جواب: ازدواج دائم مسلمان با غیر
مسلمان ولو اینکه کتابی باشد باطل است, بلی ازدواج موقّت مرد مسلمان با زن کتابی
جایز می باشد ولی ازدواج با غیر اهل کتاب ولو اینکه موقّت باشد باطل است. (ر.ک استفتائات
امام (ره)، ج3، ص127)
سؤال 8: خانمی هستم که با مرد به ظاهر مسلمانی ازدواج کرده ام ولی پس از
مدّتی نماز را ترک کرده و به ضروریات دین اهانت نموده و اظهار کرده که اسلام را
قبول ندارد لطفاً بفرمایید که تکلیف من چیست؟ آیا او مرتد است؟
جواب: اگر خدا یا رسول خدا یا یکی از ضروریات دین را جدّاً انکار می
کند مرتدّ است, و شما باید از او جدا شوید و با او نامحرم هستید, و نیازی به طلاق
هم نیست. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص129، س135)
سؤال 9: اگر مردی با زن بیوه ای ـ نعوذ بالله ـ زنا کند, پس از آن
پشیمان شده و توبه کند, آیا می تواند با دخترآن زن ازدواج کند؟ اگر ازدواج کرده
تکلیف چیست؟
جواب: دختر کسی را که با او زنا کرده نمی تواند بگیرد و اگر گرفته
باید از هم جدا شوند, و بر یکدیگر حرام ابدی هستند. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3،
ص298، س16)
سؤال 10: مردی در زمان طاغوت با زن شوهرداری زنا کرده, دادگاه آن زمان زن
زناکار را مجبور به طلاق از شوهرش می کند, مرد زناکار مدتی با آن زن زنا می کند و
بعداً او را به عقد خود در می آورد اکنون بچه دار هم شده اند, حکم این ازدواج و
بچه آنان چیست؟
جواب: زنا با زن شوهردار موجب حرمت ابدی آن زن بر زانی می شود, و
بعد از طلاق شوهر, ازدواج آنها با هم باطل است و در صورت اعتقاد به صحّت عقد, بچه
ها حکم ولد حلال را دارند. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص299، س17)
سؤال 11: اگر کسی در اثر جهل به حکم شرعی با خواهر کسی که با او لواط
نموده ازدواج نماید, و بعد از گذشت چندین سال با چند فرزند اکنون متوجه حرمت
ازدواج شده باشد, با در نظر گرفتن حیثیت فرد اکنون تکلیف شرعی چیست؟
جواب: اگر دخول محقق شده به لواط دهنده, عقد ازدواج باطل است, و
باید از هم جدا شوند, و با فرض جهل بچه ها حکم حلال زاده دارند. (ر.ک استفتائات
امام (ره)، ج3، ص302، س25)
سؤال 12: مردی که زن خود را سه بار طلاق داده است می تواند دوباره با او
ازدواج کند؟
جواب: زنی را که سه مرتبه طلاق داده اند بر شوهرش حرام می شود, ولی
اگر با شرایطی که در کتاب طلاق گفته شده با مرد دیگری ازدواج کند, شوهر اول می
تواند پس از طلاق دوباره او را برای خود عقد نماید. (ر.ک توضیح المسائل 12 مرجع،
ج2، م2527)
سؤال 13: چرا خواهر و برادر رضاعی حرام است با یکدیگر ازدواج کنند؟
جواب: این دو, برادر و خواهر رضاعی (شیری) یکدیگر می شوند و احکام
محرمیت بر آنها مترتب است و با وجود اینکه محرم هستند ازدواج آنها مشمول مسئله
حرمت ازدواج با محارم می گردد. (ر.ک تحریر الوسیله، ج2، ص268 کتاب النکاح مسئله 7)
سؤال 14: فرق ازدواج شرعی موقت و زنا در چیست لطفاً توضیح دهید؟
جواب: ازدواج موقت با زنا تفاوت های فراوانی دارد, که بعضی از آنها
عبارتند از:
1 ـ ازدواج موقت یک ازدواج شرعی و
قانونی و دارای آثار حقوقی خاصی است.
2 ـ در ازدواج موقت مهریه و مدت
ارتباط و حدود ارتباط روشن است.
3 ـ اگر فرزندی از ازدواج موقت به
وجود آید قانونی است و از پدر و مادر ارث می برد و پدر و مادر از او ارث می برند.
4 ـ مخارج طفل بر عهده پدر است و
مادر در صورت تمایل می تواند حضانت او را به عهده بگیرد.
5 ـ در ازدواج موقت در صورتی که
نزدیکی انجام گیرد پس از پایان مدت و یا بخشش بقیه مدت, زن تا دو مرتبه پاک شدن از
عادت ماهانه و یا 45 روز (در موردی که سن او کمتر از سن یائسگی باشد و عادت ماهانه
نبیند) باید عده نگهدارد و از همسری با دیگری اجتناب نماید گرفتن عده علاوه بر علل
و مصالحی که دارد موجب بهداشت روانی و جسمی برای زن می گردد.
6 ـ فرزندی که از زنا به دنیا
بیاید فرزند قانونی شخص محسوب نمی گردد و از پدر و مادر ارث نمی برد.
7 ـ از آنجا که حالات روانی پدر و
مادر در سلامت جسمی و روانی کودک نقش دارد اکثر فرزندانی که از زنا به وجود می
آیند از سلامت جسمی و روانی صحیحی برخوردار نیستند و سرانجام موجب مشکلاتی برای
جامعه می گردند و شاید یکی از حکمت هایی که موجب شده است تا در شرع مقدس اسلام از
دادن پستهای مهم (امام جماعت ـ مرجعیت برای تقلید ـ رهبری جامعه ـ شهادت در نزد
قاضی ـ قضاوت و ...) به ولدالزنا جلوگیری شود همین جهت باشد.
8 ـ در جوامع مختلف نگهداری از
فرزند غیر قانونی نوعی ننگ و زشت شمرده می شود و در نتیجه این گونه فرزندان یا به
وسیله سقط جنین یا پس از تولد کشته می شوند و یا از تربیت صحیح در آغوش پدر و مادر
محروم می گردند و با سپرده شدن به مراکز نگهداری اطفال مشکلات عاطفی و روانی خاصی
را به دنبال دارند مشکلات جسمی و روانی سقط جنین برای مادر بر کسی پوشیده نیست.
9 ـ در شرع مقدس اسلام به ازدواج
دائم و موقت تشویق گردیده و برای آن ثواب فراوان قائل شده اند در حالی که زنا حرام
شمرده شده و مرتکب آن اگر محصن نباشد به یکصد ضربه شلاق و اگر محصن باشد (مرد و زن
متأهل با شرایط خاص) به رجم یعنی سنگسار محکوم می گردد. برای توضیحات بیشتر می
توانید به جلد 21 کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر مراجعه فرمایید. (ر.ک تحریر
الوسیله، ج2 القول فی النکاح المنقطع، ص288)
سؤال 15: آیا زنان متأهل هم می توانند ازدواج موقت کنند؟
جواب: زن متأهل نمی تواند با دیگری ازدواج نماید چه دائم و چه موقت
و اگر زن شوهردار با دیگری ارتباط جنسی داشته باشد علاوه بر آنکه حد شرعی زنای
محصنه رجم (سنگسار کردن) است بر آن مرد حرام ابدی می شود یعنی اگر شوهر هم آن زن
را طلاق دهد نمی تواند با مرد مذکور ازدواج نماید. (ر.ک تحریر الوسیله، ج2، ص283،
م8)